بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
246
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
محرقه . و بول از گلگونى به سرخى گرايد و بىآثار نضج نباشد و از آثار عفونت خالى بود . و مخفى نماناد كه هر انتقالى را به ظهور علامات منتقل اليه بتوان شناخت و بعد ظهور بحرانى كه داب مرض منتقل است و لم اين علامات اكثر واضح است و از بيانى كه در ساير حميات خواهد بودند مزيد توضيحى حال گردد ان شاء اللّه تعالى . علاج آن مبادرت است به فصد كامل از اكحل يا باسليق و به هيچ حال فصد را از روز اول دوم سوم باز پس نشايد افكندند و خون چندان بر بايد داشتن كه به حد غشى رسد و آنجا كه قوت و فصل و سال مساعد بود چندان خون بيرون بايد كردن كه غشى افتد زيرا كه ماده به فصد مرتفع شود و حرارت به غشى و سبب آن كه غشى مزاج قوى را خنك مىسازد و چون دم غير عفن خلط پخته است مهلت جهت نضج احتياج نباشد و گاه باشد كه از بعد غشى قى افتد و يا اسهال صفرا و يا عرق كند و صحت يابد و آنجا كه از فصد كامل به دفعت مانعى باشد استفراغ دم به دو دفعه و سه دفعه و در دو روز و سه روز بايد كردن و آنجا كه فصد جايز نباشد به حجامت و به شرط اذن و امثال آن بايد شتافت و اگر مانع فصد تخمه باشد مهلت تا رفع آن بايد دادن و همچنين حجامت و شرط اذن را نيز موقوف بايد داشتن و در اين حين تليين برفقى بسى موافق بود . و امساك و تقليل غذا و بعد رفع مانع سرعت در تقليل دم واجب بايد شناخت به سبب آنكه چون اين مرض از امتلاى دم است و خون خلطى عام و غالب است ، از تاخير استفراغ آن بيم باشد كه مجارى روح بسته شود و بيمار به فجات بميرد و يا به مرض ديگر منتقل شود مهلك چنانچه قبل از اين گفته شد . و بعضى گفتهاند كه اگر از مرض هفت روز و يا ده نيز گذشته باشد و قوت بر جاى بود استفراغ دم بايد كردن و حق آن است كه همه استفراغات نظر با قوت مزاج است آنجا كه قوت باشد هروقت كه استفراغ واجب شود بايد كردن الا در روز بحران و اگر قوت ضعيف باشد در اول نيز نشايد هيچ استفراغ كردن و به تعديل مزاج و تقويت تدارك بايد نمودن كه بسيار كسى را ديدهاند كه در ضعف قوت و اوقات بحران و كهنگى مرض فصد كردهاند و هلاك شدهاند . جالينوس گويند آنجا كه از فصد و حجامت مانعى باشد كه اگر اندر احشا آفتى نباشد و تخمه نباشد علاج آن به آب سرد كنيم و آنچنان بود كه چندان آب سرد كرده خورانند كه مريض بلرزد و رنگ او به سبزى مايل گردد و حرارت زايل شود و اگر در احشا آفتى باشد و ليكن مضرت تب بيشتر از آن بود و يا بيم باشد كه به ذبولى منتقل شود هم علاج به آب سرد كنيم و بعد از آن اگر قوت قوى باشد به كمكردن امتلاء به تدريج و گشادن سده مشغول شويم و اندك تقليل امتلاء و تفتيح سده دواهاى خنك به كار داريم . و محمد زكريا گويد بسيار باشد كه اندر تبهاى حاره آب سرد مفرط دهند و تب اندر حال ساكن شود ليكن بعد از آن تبى آهسته بازآيد و باشد تا چهل روز و بيشتر بماند و تا رعاف و يا عرق پديد نيايد زايل نشود و سبب آن باشد كه بحران را پس افكند و ماده را غليظ و فسرده سازد و يا بلغمى فسرده شود و عفونتى در آن آويزد و حق علاج آن است كه چون از حرارت بيم مضرت كلى باشد و تسكين آن واجب بود كه از درازى بيمارى خطر كمتر از آن افتد كه از گرمى و حدت و آن جا كه در احشا آماسى بود و استفراغ نتوان و از آب سرد گذر نباشد و يا سكنجبين كمترشى و يا جلاب سرد